نامه هایی که مردم به رزمنده ها فرستادند (نورالدین پسر ایران)

در سد دز مشغول آماده کردن نیرو ها برای عملیات بودیم.
برای اولین بار نامه هایی از طرف مردم دریافت کردیم.
این نامه ها خیلی در ما اثر میکرد.
با خواندن بعضی نامه ها اشک بچه ها در می آمد.
دختر بچه ای نوشته بود ؛ پدر من شهید شده ؛ او قول داده بود ؛ مرا به کربلا ببرد اما نتوانست.شما انشالله پیروز میشوید و به جای پدرم مرا به کربلا میبرید.
یکی دیگر نوشته بود : من همزمان که درس میخوانم مجبورم قالیبافی کنم.وسایلی که برایتان خریده ام از دسمتزد قالیبافی ام است.
یا از قول پیرزنی نوشته بودند: من با چند روز روزه گرفتن توانسته ام برایتان نان بفرستم.
این نامه ها بین بچه ها دست به دست میگشت و هر کس میخواند متاثر میشد.
از این رو احساس مسئولیت بین ما خیلی بیشتر میشد ...
بسته های پسته و کشمش هم بین ما پخش شد که بعد ها فهمیدیم از بیت امام خمینی بوده .
همسر امام هم بعدها صحبت کرده بودند که امام تا صبح کنار ما کار کرد و اجیل بسته بندی کردیم تا به جبهه بفرستیم.
فهمیدن این موضوع روحیه مضاعفی به ما میداد و تحمل مشکلات را آسانتر میکرد.
کتاب نورالدین پسر ایران صفحه 493
http://www.afsaran.ir/Link/742840
http://mehrdadz.blogfa.com/post/613
http://sangariha.com/view/post:6578800
http://hadinet.ir/view/post:8253454
http://razesorkh.com/view/post:4297158
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-36506-p...#pid308604
http://qm313.com/forum/showthread.php?tid=101...3#pid18303
#کتاب_نور_الدین_پسر_ایران_نور_الدین_عافی
#رزمنده_جبهه_جنگ_جانباز_دفاع_مقدس_
#خاطره_گویی_ایثار_بچه_های_تبریز
#امام_خمینی_بسته_بندی_کشمش_پسته
#همسر_امام_خمینی_کمک_تا_صبح