خدایا آقامون که داره میاد ؛ مارو تا اون موقع آدم کن ...
 

آمنه بهرامی قربانی اسید پاشی سال83: حقوق بشر غربی دروغ است !!!

به نام خدای مهدی (عج)


w535

 




خانم آمنه بهرامی قربانی اسید پاشی در سال 83 ازکم کاری های درمان خود که باعث نابینایی شد میگوید ...

آمنه که از زمان حادثه اسیدپاشی برای درمان خود در شهر بارسلونا بسر می برد،

بعد از حادثه برای عمل بینایی و صورت به اسپانیا رفتم ؛ مشکل مالی پیدا کردم

از خانم مقدم از سازمان فمنیستی زنان اسپانیا کمک خواستم

گفت:متاسفیم! ما حقوق بشری‌ها روی گنج ننشستیم.
آمنه باز هم می‌گوید این بار از شیرین عبادی، از آن روزی که جایزه صلح نوبل را برده بود آن هم به مبلغ یک میلیارد و 200 میلیون تومان و وقتی آمنه از او تقاضای 7 میلیون تومان به صورت قرض کرده بود او گفته بود ما پول اضافه نداریم خرج کنیم.

من بارها به آنها گفته‌ام که شما را باید در سطل اشغال بریزند و درش را ببندند تا بوی تعفن حقوق بشر مورد ادعای شما دنیا را نگیرد.

شیرین عبادی دریک برنامه تلوزیونی :

« در این باره که فعالان حقوق بشر در ایران خصوصا خانم مقدم درخصوص آمنه کم کاری کرده اند یا خیر باید بگویم مسأله ایشان در حیطه وظایف فعالان حقوق بشر نیست . »

متاسفانه مدتی بعد در خانه آواره های اسپانیا بینایی ام را از دست دادم !!!


آمنه بهرامی: همیشه با اعدام و قصاص موافقم اما در مورد این مدعیان حقوق بشر که این حکم را بربریت می‌نامند این را می‌دانم که زمانی از نظر سیاسی با یک کشور خوب هستند و با کشور دیگری بد.

http://mehrdadz.blogfa.com/post/608
http://www.afsaran.ir/Link/735625
http://hadinet.ir/view/post:8250931
http://sangariha.com/view/post:6572513
http://www.afsaran.ir/links/subject/783



روایت حاج حسین یکتا از انس شیعیان کشمیر با شهدای ایران

به نام خدای مهدی (عج)


w535


دانلود صوت مربوطه
http://www.afsaran.ir/media/download/754033

آنجا مسابقه داشتند از متن کتاب خاطرات شهدای ایران ؛ بابایی و مطهری و از آن امتحان میگرفتند

کتاب صیاد شیرازی کتاب شهید رجایی کتاب پرواز تا بی نهایت را یکی میخواند و چند صد نفر گریه میکردند...

میگفتند کاش ما گلزار شهدا داشته باشیم ...

میمیرند اسم مقام معظم رهبری مطرح میشد.

تنها شعاری که فارسی همه شان حفظ بودند این بود دست خدا بر سر ماست خامنه ای رهبر ماست

کمتر ار لیسانس و فوق لیسانس و دکترا کسی پای منبر نمی نشست.

به ما میگفتند تو را خدا از ایران سوغاتی برای ما چفیه بیارید ؛ عکس آقا بیاورید

ما خانه ای نرفتیم مگر عکس آقا و امام خمینی داخلش بود ...

آنجا کنفرانس ولایت فقیه گرفته بودند ...

میگفتند خدا نکند شما ایرانی ها طور تان بشود همه امید ما به شماست

آنها کشمیری های خاطرات شهدا شنیده ی , آماده ی عصر ظهور و نائب امام زمان درک کرده بودند










http://mehrdadz.blogfa.com/post/600
http://www.afsaran.ir/Link/730408
http://razesorkh.com/view/post:4194757
http://sangariha.com/view/post:6565774
http://hadinet.ir/view/post:8248777

فک من برای چندمین بار قفل شده بود ؛ هر بار حدود 15 روز طول میکشید تا باز شود (نور الدین پسر ایران)

به نام خدای مهدی (عج)


w535

 




هوا خیلی سرد بود و ما غواص ها آماده عملیات بودیم...

به خاطر مجروحیت هایی که داشتم ؛ فک من برای چندمین بار قفل شده بود ؛ هر بار حدود 15 روز طول میکشید تا باز شود و من در این مدت فقط میتوانستم مایعات بنوشم و این زیاد مرا نگه نمیداشت و بعد چند ساعت باز هم گشنه میشدم.

برای همین به اورژانس که نزدیک گردان بود رفتم.

پیش پزشک رفتم و گفتم دهانم قفل شده!

دکتر: خوب دهانتو باز کن ببینم!

فقط میتوانستم لب هایم را باز کنم چون دندانهایم با فشار به هم چسبیده بودند! دکتر دوباره گفت: میگم دهنتو باز کن!

گفتم: اگه میتونستم که اینجا نمیومدم

دکتر: واقعا دندونات این طوری قفل شدن؟

برایش جالب شده بودم ؛ پرسید پس این مدت چی میخوری؟

گفتم: هیچی چای شیرین درست میکنم و توش نون خیس میکنم!

دکتر: تو چرا تا حالا این جا موندی ؛ باید تو را عقب میفرستادن ... بیمارستان ...

با هم حرف زدیم و او به حرف هایم که از بین دو ردیف دندان به هم فشرده ادا میکردم گوش میداد؛ فهمید عقب برو نیستم!

برای معاینه پیراهنم را بالا زدم ؛ همین طور که مشغول معاینه بود متوجه شدم گریه میکند ...

بهم گفت تو با این بدنت وارد آب میشوی فکر نمیکنی فردا بدنت چرک میکند میافتی ؟

باورش نمیشد تا آنروز 22 بار بدنم را جراحی کرده باشم میگفت اصلا با عقل جور در نمیآید.

حالا دیگر من مشغول روحیه دادن به دکتر شدم !!!

بعد ها راهی برای قفل شدن دندانهایم پیدا کردم...

دو تا از دندان هایم را شکستم تا بتوانم راحت تر غذا بخورم!!!

برگرفته از کتاب نور الدین پسر ایران صفحات 528/529

پاسداشت پدیدآورندگان کتاب «نورالدین پسر ایران» در خبرگزاری فارس
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910217000330

http://www.afsaran.ir/link/729535
http://mehrdadz.blogfa.com/post/599
http://sangariha.com/view/post:6564291
http://hadinet.ir/view/post:8248302
http://razesorkh.com/view/post:4191495
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-36506.html
http://qm313.com/forum/showthread.php?tid=10191




خسف بیداء از علائم اصلی ظهور / نابودی سپاهیان سفیانی توسط زمین

به نام خدای مهدی (عج)


 

افسران - خسف بیداء از علائم اصلی ظهور / نابودی سپاهیان سفیانی توسط زمین


 

 

امام باقر (ع):
سفیانی، سپاهی را به مدینه می فرستد که حضرت مهدی [به ناچار] از آنجا دور شده و به مکه می روند. به سپاهیان سفیانی خبر می رسد که ایشان به مکه رفته اند. او هم سپاهی به دنبال ایشان می فرستد؛ آنها به آن حضرت نمی رسند تا این که ایشان همانند حضرت موسی ترسناک از تعقیب کنندگانشان وارد مکه می شوند. فرمانده سپاه سفیانی وارد بیداء (بیابان) می شوند. منادی هم از آسمان ندا می دهد که ای بیداء! آنها را در کام گیر و بیابان هم آنها را در خود فرو می برد. »


از امام باقر (ع):
... و یبعث السفیانی بعثاً إلی المدینة فینفی المهدی منها إلی مکة، فیبلغ أمیرالجیش السفیانی أن المهدی قد خرج ذلی مکة، فیبعث جیشاً علی أثره، فلا یدرکه حتی یدخل مکة خائفاً یترقب علی سنة موسی بن عمران، قال: و ینزل أمیر جیش السفیانی البیداء، فینادی مناد من السماء: یا بیداء أبیدی القوم، فیخسف بهم.

منبع:
1- الغیبة نعمانی، ص 188؛ بشارة الاسلام، ص 102؛ تاریخ الغیبة الکبری، ص .521وکتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی علیه السلام و ارهاصات الیوم الموعود)، تألیف مجتبی السادة، ترجمه و توضیح محمود مطهری نیا، ناشر: موعود عصر (عج)، چاپ چهارم، 1385، صفحات 95 و 96

پیامبر اکرم ‏صلی الله علیه و آله و سلم کارنامه سیاه سفیانی و قتل عام مدینه توسط آنان را شرح می د‏هد، در پایان می ‏فرماید: چون به سرزمین بیدا رسیدند، خداوند جبرئیل را برای نابودی آنها می ‏فرستد. جبرئیل با پای خود بر زمین بیدا می ‏زند، پس همه آنها را در کام خود فرو می ‏برد. این است معنای آیه «وَلَوْ تَری اِذْ فُزِعوا». تنها دو نفر از آنها می ‏ماند که یکی بشیر و دیگری نذیر است و آن دو از قبیله جهینه می ‏باشند.

امیرمؤمنان ‏علیه السلام از گسیل داشتن لشکری جرّار به مدینه توسط سفیانی سخن گفته و در پایان از فرو رفتن آنها در کام زمین در سرزمین بیدا گفتگو نموده، می ‏فرماید: این است معنای کلام خداوند که می ‏فرماید: «وَلَوْ تَری اِذْ فُزِعوا». همچنین در ضمن یک حدیث طولانی که به صورت مکتوب برای معاویه ارسال نموده، از کارنامه سیاه سفیانی و از فرو رفتن سپاه او در سرزمین بیدا با استشهاد به آیه یاد شده خبر داده، در پایان می ‏فرماید: آنها از زیر قدم‏هایشان در زمین فرو می ‏روند و کسی از آنها باقی نمی ‏ماند، به جز گزارش‏گری که خداوند صورتش را به پشت سرش برمی ‏گرداند.
www.afsaran.ir/link/726764



عکس و طرح از: مهرداد/بچه مثبت





http://mehrdadz.blogfa.com/post/597
http://www.afsaran.ir/Link/726764
http://hadinet.ir/view/post:8247398
http://sangariha.com/view/post:6558649
http://razesorkh.com/view/post:4176517

رزمنده های زخمی در آب نمک (بخشی از کتاب نور الدین پسر ایران)

به نام خدای مهدی (عج)


 

 

w535


بعد از عملیات والفجر 8 برخی قسمت ها هنوز دست عراق بود ؛ عملیات یا مهدی برای آزاد سازی آن انجام شد.

لحظه حرکت به سمت دشمن بود ...

نیرو های گردان علی اکبر قبل از ما رفته بودند ...

صحنه های عجیبی میدیدم ؛ اطرافمان حوضچه های آب نمک بود و جا به جا بچه های زخمی توی این حوضچه ها افتاده بودند ، حتی با پای قطع شده در آب نمک بودند ؛ بعضی از آنها چفیه شان را توی دهان شان فرو کرده بودند تا صدای ناله شان در ابتدای حمله توجه دشمن را جلب نکند ...

به سرعت به سمت خط دشمن میدویدم ؛ ناله های ضعیف بچه های مجروح را میشنیدم و ...

فردای آن شب که مشغول پاکسازی منطقه بودیم ؛ چیز های آبی رنگی روی زمین میدیدم که نمیدانستیم چه هستند!

بعدا متوجه شدیم ؛ اینها لباس شهدای هستند که چند ماه قبل در عملیات والفجر 8 باد گیر آبی رنگی به تن داشتند و در بی نشانی پیکر پاکشان در نمکزار مانده بود ...

صفحه های 446 و 449 و 466 کتاب نور الدین پسر ایران

http://mehrdadz.blogfa.com/post/596
http://www.afsaran.ir/link/725214
http://hadinet.ir/view/post:8246551
http://sangariha.com/view/post:6556613
http://razesorkh.com/view/post:4171174




 

 

پای درس اخلاق مجاهد انقلاب آیت الله مهدوی کنی ...

به نام خدای مهدی (عج)


 

w535


نامه مرحوم آیت ا... 'محمد رضا مهدوی کنی' در پاسخ به درخواست نصیحت اخلاقی یکی از جوانان اهوازی برای نخستین بار منتشر شد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی رهبر معظم انقلاب در دانشگاه های خوزستان، متن پاسخ این نامه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمة الله
نامه شما که به مناسبت حلول سال جدید مرقوم داشته بودید رسید. از محبت شما سپاسگزارم. امید است که این سال جدید بر همه مسلمانان و شیعیان آل محمد علیهم صلوات الله مبارک باشد.

انشاءالله در ظل توجهات خاصه ولی الله اعظم امام عصر ارواحنا فداه بیش از پیش موفق باشید.

همواره با قرآن کریم انس داشته باشید، شبها قبل از خواب حداقل دوازده آیه از آیات الهیه را قرائت کنید و هر روز قبل از شروع به کار حداقل هفت آیه از قرآن با حضور قلب تلاوت کنید و حتی المقدور پیش از نماز صبح از خواب بیدار شوید و نماز شب را ترک نکنید و هر روز صبح پس از نماز صبح با ذکر صلوات دعای فرج(اللهم کن لولیک...) بخوانید و با عرض سلامی حضور آن حضرت توسل داشته باشید و هیچگاه آن حضرت را فراموش نکنید.

نمازهای واجب را همواره در اول وقت بجا آورید و هیچ چیز را بر نماز مقدم ندارید مگر آنکه واجب اهمی باشد که فوت آن و تاخیر آن جائز نباشد.

بدانید بعد از عبادت واجب هیچ عبادتی بالاتر از خدمت به بندگان خدا مخصوصا مومنین و شیعیان و بالخصوص سادات و فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها نمی باشد و چنانچه محصل هستید خوب درس بخوانید تا در آینده بتوانید به اسلام و انقلاب اسلامی خدمت کنید.

ضمنا کتابهای شهید مطهری قدس سره را بخوانید و کتاب نقطه های آغاز در اخلاق عملی را اگر پیدا کردید به تدریج مطالعه کنید و به کار بندید.

خداوند نگهدارتان باشد انشاءالله.
'محمدرضا مهدوی کنی' ۵/۲/۱۳۷۵

ضمنا یادآوری می کنم بهترین عبادت پس از نماز خدمت به پدر و مادر است ، مبادا آنها را از خود رنجیده خاطر کنید، رضایت والدین مخصوصاً مادر موجب توفیق و برکت در زندگی است و دعای والدین در حیات و ممات مشکلات زندگی شما را حل می کند.

در حیاتشان حداکثر کوشش را در جلب رضایت آنها مبذول دارید و پس از درگذشت آنها با صدقات و خیرات خشنودشان سازید.

در خاتمه یادآوری می کنم که از تظاهر و ریا بپرهیزید و همواره به خدا و اولیاء خدا متوسل باشید و در گرفتاری ها صدقه بدهید. والسلام علیکم و علی عبادالله الصالحین.

دانشگاه امام صادق علیه السلام.
'محمدرضا مهدوی کنی'
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=208871

http://mehrdadz.blogfa.com/post/605
http://www.afsaran.ir/Link/734665
http://razesorkh.com/view/post:4238829
http://sangariha.com/view/post:6571832
http://hadinet.ir/view/post:8250615




با کسی ازدواج کردم که بدترین عکس صورت مجروحم را دیده بود (خاطرات نور الدین عافی)

به نام خدای مهدی (عج)


w535

 


 

خانواده ام میخواستند مرا طوری پابند خانه کنند ؛ به خاطر همین بحث ازدواجم را مطرح کرده بودند.

من هم گفته بودم ؛ دنبال کسی باشید که با شرایط من موافق باشد.

بحث سر ازدواج داغ بود. همه دنبال همسر برایم بودند ؛ یکی از آشنا ها ازم عکس خواست من هم بدترین عکسی را که داشتم با صورت درب و داغون بهش دادم. فکر میکردم کسی مرا با آن قیافه نمیپسندد؛عجب دلی دارند مادرها ؛ مادرم هم یک عکس قبل مجروحیتم را برداشته بود! واقعا میترسیدم سرم به شهر گرم شود.

همه برای سید نورالدین که چهارقران پول نداشت بساط عروسی میچیدند.طولی نکشید که خبر دادند دختری همه شرایط مرا قبول کرده ؛ با خود گفتم اون دیگه کیه که مرا با این اوضاع قبول کرده؟

بالاخره قرار شد شخصا به دیدن دختر خانم بروم. درخانه یادم میدادند ؛ چه کنم و چه بگویم اما همه اش از یادم رفت.

ضمن اینکه او را به خاطر وضعی که داشتم قبول کرده در دلم تحسین میکردم ولی حاضر نبودم وعده وعید بدهم.

اتفاقا مشکلاتم را کمی بزرگتر کردم وبا جدیت گفتم.

گاهی پش میاد که شش ماه در جبهه میمانم و به مرخصی نمی آیم.در عملیات تا زخمی نشدم عقب بر نمیگردم. تو زمین خدا هیچی ندارم. بدنم هم درب و داغون هست.

با این حال تا آخر جنگ میمانم ؛ بعد از آن اگر خدا بخواهد کار میکنم و صاحب زندگی میشویم.

انصافا او هم ؛ هر چه گفتم پذیرفت!

پدرم هم که فکر میکرد با ازدواجم پابند زندگی میشوم؛ وقتی دید با بدرقه نامزدم به جبهه میروم دیگر هیچگاه از ماندنم چیزی نگفت.


کتاب نور الدین پسر ایران ؛ صفحه 235/236/237/

وقت را برای ثبت خاطرات جانبازان غنیمت بشمریم
http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=19094

http://mehrdadz.blogfa.com/post/603
http://www.afsaran.ir/Link/732870
http://hadinet.ir/view/post:8249862
http://sangariha.com/view/post:6570346
http://razesorkh.com/view/post:4203055
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-36506.html
http://qm313.com/forum/showthread.php?tid=10191




سختی های آموزش غواصی قبل عملیات (نورالدین پسر ایران)

به نام خدای مهدی (عج)


 

[تصویر: w535]



آموزش غواصی در شرایط سخت ادامه داشت. مشکلاتی چون سرمای شدید و

دشواری آموزش و نرسیدن امکانات غذایی و نبود حمام گرم ؛ کار را خیلی سخت کرده بود.

با پوشیدن لباس غواصی و حضور چند ساعته در آب کنترل ادرار از دست میرفت و بارها دفع ادرار صورت میگرفت

لباس غواصی طوری بود که آب به داخلش نفوذ نمیکرد و بچه ها وقتی به ساحل میرسیدند گلی میشدند ؛ در نتیجه لباسشان را در میاوردند و دوباره وارد آب میشدند تا خودشان را تمیز و پاک کنند.

آب آنقدر سرد بود که به همه وجود میلرزیدیم و اغلب صدای دندان لرزه بچه ها را میشنیدیم

در آن شرایط اعضای تدارکات ؛ آتشی درست میکردند تا بچه ها هنگام خروج از آب گرم شوند ؛ همچنین چیزی آماده میکردند تا دهان غواصان بگذارند در حالیکه آنها اینقدر قدرت نداشتند که تا دهانشان را باز کنند.

تمرینات به قدری سخت و فشرده بود که بچه ها فرصت استراحت کافی نداشتند ؛ با این حال برخی از وقت استراحت خود میگذشتند و با آمدن به بیرون چادر و تهیه آتش سعی در گرم کردن بچه هایی میکردند که ساعاتی دیگر آماده تمرین میشدند !

خودم نیز با ورود به آب و به خاطر مجروحیت هایی که داشتم ؛ زخم هایم اینگار تازه میشدند ودرد همه بدنم را فرا میگرفت علاوه بر این به خاطر از بین رفتن دیواره بینی ام ؛ از سوراخ بینی آب به شکمم سرازیر میشد ؛ همیشه به طور ارادی نمیتوانستم جلو ورود آب را بگیرم و آب با سرو صدا داخل شکمم میریخت به همین خاطر همیشه سعی میکردم دماغ گیر بزنم.

نور الدین پسر ایران صفحه 507 ؛ 508 ؛ 509

http://mehrdadz.blogfa.com/post/602
http://www.afsaran.ir/link/732142
http://hadinet.ir/view/post:8249512
http://sangariha.com/view/post:6568037
http://razesorkh.com/view/post:4201322




پنج نفری که با هم عهد کردند هر که شهید شد دیگران را شفاعت کند ...

به نام خدای مهدی (عج)


[تصویر: w535]




هوا خیلی سرد بود و ما غواص ها آماده عملیات بودیم...

به خاطر مجروحیت هایی که داشتم ؛ فک من برای چندمین بار قفل شده بود ؛ هر بار حدود 15 روز طول میکشید تا باز شود و من در این مدت فقط میتوانستم مایعات بنوشم و این زیاد مرا نگه نمیداشت و بعد چند ساعت باز هم گشنه میشدم.

برای همین به اورژانس که نزدیک گردان بود رفتم.

پیش پزشک رفتم و گفتم دهانم قفل شده!

دکتر: خوب دهانتو باز کن ببینم!

فقط میتوانستم لب هایم را باز کنم چون دندانهایم با فشار به هم چسبیده بودند! دکتر دوباره گفت: میگم دهنتو باز کن!

گفتم: اگه میتونستم که اینجا نمیومدم

دکتر: واقعا دندونات این طوری قفل شدن؟

برایش جالب شده بودم ؛ پرسید پس این مدت چی میخوری؟

گفتم: هیچی چای شیرین درست میکنم و توش نون خیس میکنم!

دکتر: تو چرا تا حالا این جا موندی ؛ باید تو را عقب میفرستادن ... بیمارستان ...

با هم حرف زدیم و او به حرف هایم که از بین دو ردیف دندان به هم فشرده ادا میکردم گوش میداد؛ فهمید عقب برو نیستم!

برای معاینه پیراهنم را بالا زدم ؛ همین طور که مشغول معاینه بود متوجه شدم گریه میکند ...

بهم گفت تو با این بدنت وارد آب میشوی فکر نمیکنی فردا بدنت چرک میکند میافتی ؟

باورش نمیشد تا آنروز 22 بار بدنم را جراحی کرده باشم میگفت اصلا با عقل جور در نمیآید.

حالا دیگر من مشغول روحیه دادن به دکتر شدم !!!

بعد ها راهی برای قفل شدن دندانهایم پیدا کردم...

دو تا از دندان هایم را شکستم تا بتوانم راحت تر غذا بخورم!!!

برگرفته از کتاب نور الدین پسر ایران صفحات 528/529

پاسداشت پدیدآورندگان کتاب «نورالدین پسر ایران» در خبرگزاری فارس
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910217000330

http://www.afsaran.ir/link/729535
http://mehrdadz.blogfa.com/post/599
http://sangariha.com/view/post:6564291
http://hadinet.ir/view/post:8248302
http://razesorkh.com/view/post:4191495
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-36506.html
http://qm313.com/forum/showthread.php?tid=10191




 

 
  BLOGFA.COM